تبليغاتX
منتظران معشوق

شیشه ی پنجره حایلی بود برای رسیدن شاپرک به نور ولی نور از آن عبور می کرد

چه شوقی داشت شاپرک برای وصال

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/25ساعت 8:11  توسط احسان آهنی(ساکت)  | 

ای آقا ما هم اولش همینجوری بودیم ولی اینا بهمون خیانت کردند . و شروع کرد به درد دل . راهمون هم زیاد بود و حسابی واسمون گفت .

راننده ی تاکسی نبود ولی شوفری می کرد، کلا از اینجا شروع شد که : بهش گفتم اخوی میشه صدای ضبطت رو خاموش کنی ؟

میانسال بود و یه تی شرت سفید پوشیده بود با یه ته ریشی که داشت به سفیدی میزد . گفت : ما اینقدر پاستوریزه بودیم که خودکارمون رو هم مواظب بودیم از بیت المال استفاده نکنیم . سیزده سال سابقه ی فعالیت تو سپاه و جبهه و شرکت توی هف هشتا عملیات مهم و غیر مهم و خلاصه که میخواست بگه واسه این قشر خیلی زحمت کشیده بود .

میگفت چه میدونستم سال ۸۰ میخواد عود کنه من که کف دستمو بو نکرده بودم . آدم بی دین و ایمونیم که نبودیم بریم مثل خیلی همون روزای اول جنگ و تو اون فضاها یه کاری کنیم زرتی ۱۰ درصد ۲۰ درصد جانبازی بگیریم . گفتیم حالمون خوبه و مشکلی هم نداریم دیگه . تا که سال ۸۰ این شیمیاییه شروع کرد به آزار و اذیت ما . صدامون عوض شد، نفسمون بالا نمیومد و خیلی بدبختیای دیگه . اینا هم که دیگه ما رو گذاشته بودن کنار و کاری به ما نداشتن . اگر از روی تنگ دستی نبود اصلا نمیرفتم سراغ بنیاد جانبازان. ولی این لامروتا هم (البته ایشون میگفت) کشتن مارو کلی اینور . اونور تا که یه چنتا از این رفقای قدیمیمون رو پیدا کردیم و تونستیم ثابت کنیم که بعله آقا ما شیمیایی جنگیم

خلاصه دل پری از مسئولین داشت . میگفت ما رفتیم جنگیدیم که مردم راحت زندگی کنن اما الآن آیا واقعا اینطوره

البته من کلا با همه ی حرفای این بنده خدا مشکل دارم و واسه همشون هم جواب اما چیزی که اینجا مطرحه طرد شدن اینا از طرف مسئولین و بی توجهی مسئولین (البته به عقیده ی بنده ی نگارنده مسئولین جزء و پایه و در بعضی موارد هم مسئولین ارشد کشور) نسبت به این کساییه که یه زمونی جونشون رو گذاشتن کف دستاشون تا ما امنیتمون برقرار باشه و کشورمون آسیب نبینه .

راستی امروزه خیلیا مثل این مرد فکر می کنن . چرا ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت 9:44  توسط احسان آهنی(ساکت)  | 
میلاد پر خیر و برکت آخرین منجی مبارکباد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 13:54  توسط احسان آهنی(ساکت)  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/07ساعت 23:28  توسط احسان آهنی(ساکت)  | 

یه سری از ماشین ها هستن خیلی گرون و تر تمیز و شیکن و خلاصه مدل بالا و از این حرفا ، اما یه اشکال دارن که اتفاقا خیلیم اشکال بزرگیه ، اشکالشونم اینه  که خیرشون به کسی نمیرسید از اون طرفم وقتی تو خیابون راه میرن خودشون رو سرور همه ماشینا تصور میکنن و با تکبر زمین رو میزنن کنار  و خوش ندارن ماشینی جلوشون سبز شه .

اما یه ماشینای دیگه ای هم هستن که اصلا مدل بالا و با کلاس و از این قرطی بازیا حالیشون نیست و خاکی خاکین یه وقتم میبینی مدلشونم اتفاقا بد نیستا ولی خاکین ، یعنی خودشونو نمیگیرن.

مثل یکیشون که یه پیکان سبز و تمام صافکاری شده هه که خیلیم نازه ، راستش واسه من که این پیکان مدل دهه ی 50 از صد تا بی ام وه ی مدل 2009 هم ناز تر و جیگر تره . دلیلشم اینه که خودش رو سرور کسی که تصور نمیکنه هیچی تازه همش داره صلواتی صلواتی محض رضای خدا به بنده های خدا خدمت میرسونه و کلی هم خدا رو با این کاراش از خودش راضی نگه داشته .

منظورم اینه که مهم نیست ما کی هستیم و چی هستیم و در چه رتبه و مقامی و غیره .

مهم اینه که واسه بنده های خدا خودمون رو نگیریم و حواسمون جمع باشه که یکی داره ما رو میپاد ، پس کاری نکنیم که مرضی رضای اون نیست

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18ساعت 21:11  توسط احسان آهنی(ساکت)  |